موضوع:سلسله جلسات تفسیر آیات عقائدی قرآن

تاریخ:1402/02/30

هوالعلیم


تفسیر آیات عقائدی قرآن بر اساس تفسیر المیزان با بررسی امتداد آیات در علوم انسانی حضرت استاد حاج شیخ عبدالحمید واسطی
سلسله جلسات تفسیر آیات عقائدی قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر آیات عقائدی قرآن، حضرت استاد واسطی حفظه الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) و علی الائمة المیامین و لعن علی اعدائهم اجمعین الهی اَنطِقنی بِالهُدی، وَ اَلهِمنِی التَّقوی

گفتگویمان در مورد آیات العقاید بود. عرض شد ملاک آیات العقاید آیاتی هستند که ربط ملکی و ملکوتی را بیان می‌کنند. انسان با این عالم و آن عالم، دوتا باهم چه ارتباطی دارد این‌ها آیات العقایدی هستند. پس هر جایی که یک طرفش مربوط به ملکوت است و توضیحاتی در مورد آن و کیفیت حرکت در این دنیا برای اتصال به ملکوت، این‌ها آیات عقایدی هستند. آیات عقاید هست و نیستها را بیان می‌کنند، چیستی‌ها را بیان می‌کنند. آیات الاحکام، آیات فقهی، این‌ها مربوط به باید و نبایدها هستند، مربوط به خوب و بدها هستند.

در آیات العقاید ورود کردیم به بحثهای خطاب‌های مستقیم خداوند به مردم که آیات یا ایها الناس بود، بعد آیات یا ایها الانسان را گفتگو کردیم، بعد هم آیات یا بنی آدم، چهارتا آیه یا بنی آدم بود، دوتایش را باهم صحبت کردیم دوتای دیگرش باقی است. در بررسی این آیات، آن چیزی که باید پیگیری بکنیم همین است که چه دیدی این آیات به ما می‌دهد، آیات عقایدی کارش این است که به ما دید می‌دهد، چه دیدی به ما می‌دهد و چه تنظیمی در فکر ما ایجاد می‌کند؟

جزو موارد تطهیر، این عبارت را دقت کنید جزو موارد تطهیر، تطهیرهای معرفتی است؛ یعنی همانطوری که انسان از بدن خودش یک آلودگی را رفع می‌کند ،همینطور ارتقاء معرفتی، تطهیرهای ذهنی و قلبی هستند. همانطور که در قلب یا مثلاً سوءظنی کسی دارد، تکبری دارد، تلاش می‌کند این را تطهیر کند با تواضع، با خوشبینی، عین همین درک‌ها نسبت به این هستی که چه خبر است در این عالم، جهل را از انسان تطهیر می‌کند. آلودگی‌ها چیزهایی است که ضرر ایجاد می‌کند برای آدم، نقص ایجاد می‌کند، مانع برای حرکت ایجاد می‌کند؛ ولی معرفتها انسان را حرکت می‌دهد لذا حکم تطهیری دارند. کل قرآن این طور است بالخصوص آیات العقایدی اش تطهیرهای معرفتی هستند.

این سه مورد آخر، هر سه تا در سوره اعراف بود. چون پشت سر هم هستند این آیات مربوط به سوره اعراف را با همدیگر یک مروری می‌کنیم. از آیه ۱۱ شروع می‌شود توضیحات راجع به خلقت انسان و جریان هبوط حضرت آدم و نحوه ارتباط شیطان با آنها، این‌ها به طور پر رنگ از مواردی است که بعد از سوره بقره که بیان شده اینها هم ذکر شدند. وقتی که به اینجا منتهی می‌شود آیه ۲۵ که «اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ» یعنی به زمین بروید در حالی که با همدیگر دشمنی خواهید کرد، این دشمنی‌ها مربوط به اختلافات است. چرا؟ چون در این عالم کثرت، عالم محدودیت‌ها است. وقتی که محدوده، نیازها نسبت به افراد متفاوت است. همه می‌خواهند یک امکاناتی را به دست بیاورند، همه چیز دست همه نیست با هم اختلاف می‌کنند. یکسری نیازهای کاذب هم افراد دارند، نیازهای کاذبشان را می‌خواهند اعمال کنند، اختلاف می‌شود.

«قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وفیها تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ» در همین دنیا زندگی می‌کنید، همین‌جا می‌میرید و از همین خاک هم دوباره به سمت ملکوت برمی‌گردید. تا اینجا صحبت مربوط به انتهای آیات حضرت آدم است، از اینجا این خطاب شروع شد که این آیه را بررسی کردیم. «يَا بَنِي آدَمَ»، حالا بعد از اینکه خداوند راجع به حضرت آدم و وسوسه‌های شیطان و غیره اینها را فرمود، حالا خطاب می‌کند «قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» جلسات گذشته این آیه را مرور کردیم که ‌ای بنی آدم، ای آدمیزاد، این تعبیرها، فقط اگر همین تعبیر را آدم رویش دقت کند همه در این آیات، فقط همین، آی آدمیزاد. یک نفر بزرگی ما را نگاه کند به ما هیچی هم نگوید، فقط بگوید آی آدمیزاد! چه درکی پیدا می‌کنیم؟ چه حسی به ما دست می‌دهد؟ یک وقتی می‌گوید آی مردم، ای انسان، ای مرد، ای شخص خوب، یک وقتی می‌گوید آی آدمیزاد، این‌ها همه‌اش برمی گردد به تذکر به جریان حضرت آدم که آنجا دنبال کمالی می‌گشت، آن کمال را با سختی حاضر شد به دست بیاورد لذا هبوط کرد، آن کمالی که می‌خواست با سختی به دست بیاورد متوجه این جهت که شیطان دنبال وسوسه‌اش است نبود، در این عالم آمد شیطان هم همراهش آمد برای اینکه نگذارد این به آن کمال برسد. پس همه اینها را حواست باشد! «الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» این کلمه عدو مبین یعنی یک دشمن علنی است دشمن علنی! دشمن درجه یک قسم خورده خونی علنی. اگر همه کار را باید انجام بدهی حواس اولت باید به این باشد. خب حالا چی؟ «أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا» برایتان لباس فرستادیم که آن چیزهایی را که حیا دارید نسبت به آنها، آن‌ها را بپوشاند و زینت باشد «وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ» از همینجا وصل می‌کند امر لباس را، رابطه ملکی و ملکوتی امر لباس را وصل می‌کند به لباس روح، لباس تقوا، و این نشان می‌دهد هر چیزی که در این عالم جلوی نواقص ما را می‌گیرد آنها حکم لباسی دارد.

تقوا چی بود؟ تقوا کنترل و مدیریت احساس بود، کنترل هیجانات بود. وقتی «لِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ» یعنی مدیریت احساس طبق رضای خدا باعث می‌شود که انسان نواقصش پوشیده بشود. عین این در مورد عقل است لباس عقل، لباس حیا، لباس ایمان، لباس توحید، همه این‌ها، توجه به اینها باعث می‌شود انسان آن نواقصش به سمت کمال حرکت کند و نواقصش پوشیده بشود.

«ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» این لباس تقوا هم از نشانه‌های آشکار خدایی است. نشانه خدا به چی گفته می‌شود؟ به آن چیزی که ذهن و فکر انسان را به سمت خدا حرکت می‌دهد. نشانه است یعنی دارد آن صاحب نشانه را به ما راهنمایی می‌کند. تقوا مدیریت احساس طبق رضای خدا از نشانه‌های آشکار است یعنی خیلی سریع انسان را به مقصود می‌رساند. این کنترل هیجانات طبق رضای خدا سرّ اصلی حرکت انسان است. «لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» این کار انجام شد تا زمینه توجه ویژه انسان‌ها به خداوند فراهم بشود.

گفته نشده «لَعَلَّهُمْ يَتذَّكَّرُونَ» گفته شده «لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» این همان یتذکرون بوده، طبق قواعد ادبیات عرب آن تایش تبدیل شده به ذا و ادغام شده، می‌شد «يَتذَّكَّرُونَ» گفته بشود ولی «يَذَّكَّرُونَ» گفت شده، چرا؟ چون می‌خواهد مبالغه را بفهماند، تاکید را بفهماند لذا در ترجمه‌اش کلمه ویژه گذاشته می‌شود، توجه‌های ویژه فعال کنند. کسانی که تلاش می‌کنند آن لباس تقوایی را در خودشان فعال کنند، هیجاناتشان را مدیریت کنند، اینها توجه‌های ویژه به خداوند در درونشان ایجاد می‌شود.

آیه بعد، یا بنی آدم بعدی، در کل قرآن چهار تا یا بنی آدم است، سه تایش همینطوری دنبال هم آمده «يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا» آی آدمیزاد، این هم گفتگو کردیم قبلاً، توضیح تفصیلی نمی‌گویم. «لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ» شیطان جذابیت‌ها برای شما فراهم نکند. افتنان به معنای گرفتار جذابیت‌ها شدن، آن چیزی که آدم را گیر می‌اندازد و حضرت آدم را هم در آن بهشت برزخی گیر انداخت همین جذابیت بود. آن درختی که نهی شد درختی بود که جذابیت داشت، کمال در آن نهفته بود. حضرت آدم می‌دید این یک چیزی دارد که جاهای دیگر بهشت این یافت نمی‌شود ولی رفت دنبالش. این جذابیت‌ها شما را گول نزند.

در آیه شریفه می‌فرماید که «لَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ» یعنی دنبال زنان غیر مؤمن غیر متدینِ غیر مسلمان، زنان بت پرست! دنبال این‌ها نروید. آن زمان بت پرستی ها بود البته الان هم کم نیست، برخی از افراد که همین کشورهای آسیایی که مسافرت کنند هندوستان، چین، کره جنوبی، این‌ها سفرها کم هم نیست تعداد جمعیتشان هم زیاد است لذا مظنه این آیات همیشه فراهم است. خود خاص بت‌پرستی هم. دنبال زنان بت پرست نروید! یک کنیز، یک خادم ساده مؤمن «خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ» بهتر از یک زن جذاب غیر مسلمان است «وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ» این جذابیت است.

چشم عموم افراد، عقلشان به چشمشان است جذابیت‌ها انسان را می‌کشد در هر زمینه‌ای، می‌رویم سراغ درس، می‌بینید که یک استادی است این جذابیت علمی دارد اما می‌بینیم که خصوصیات اخلاقی درستی ندارد. آدم چه کار کند، برود سراغ او؟ همین آیه «لَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ» به روح معنایی‌اش دارد این را می‌گوید که دنبال این آدم نرو! «أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» این‌ها انسان را به گمراهی می‌کشند. گمراهی فقط گمراهی مربوط به غیر ایمانی نیست، یعنی هر چیزی که انسان را از خدا دور می‌کند او می‌شود گمراهی.

وقتی من پای صحبت استادی ‌بنشینم چهارتا کلمه هم یاد می‌گیرم ولی اثر روحی بد می‌گذارد. گاهی وقت‌ها می‌شد افرادی می‌آمدند یک مسئله‌ای را سؤال می‌کردند و دو سه کلمه حرف می‌زدند، من به آن‌ها می‌گفتم شما پای درس فلان کس می‌روید؟ می‌گفت بله شما از کجا می دانید؟ می‌گفتم از طرز حرف زدنتان. آن استاد، استادی بود که غیر از خودش کسی را قبول نداشت، همیشه هم سر درس‌ها به بقیه نقد می‌کرد. این شاگرد هم که آمده بود لحن گفتارش که حالت طلبکارانه بود در فضای علمی، همان فضا بود. آن استاد استادِ بسیار فاضلی هم است، من چه کار کنم؟ بروم آنجا فصل علمی را به دست بیاورم، از این طرف تکبر و نخوت و کم دیدن دیگران و اینها در وجودم جاری بشود، می‌ارزد یا نمی‌ارزد؟

حالا غیر از این، همکاری، یک شغلی به آدم پیشنهاد می‌کنند، آن شغلی که به آدم پیشنهاد می‌کنند خیلی هم پول داخلش است، اما جایی است که با آدم‌هایی من سر و کار خواهم داشت که این‌ها آدم‌های مشرکین هستند، نه بت‌پرست ظاهری بلکه تمایلات خودشان اولویت یک دارد، شرک چی شد؟ توجه‌های موازی. یعنی چیزی به نام خدا هم است اما چیز دیگری هم است که تمام وجود من و توجه من را جلب کرده، من می‌روم دنبال آن. اگر کسانی این‌طوری باشند، من بروم با اینها کار معامله کنم گرچه پول خوبی داخلش دارد، کسانی که می‌بینم اگر با اینها سروکار داشته باشم روحیه‌ام را عوض می‌کنند. ببینید این شاخصش این است روحیه آدم را عوض کنند. یا نه، بیایم بروم با کسانی که خیلی پول هم داخلش ندارد ولی آدم مؤمن متدینی هستند، دو کلمه وقتی آدم اینها را می‌بیند یاد خدا می‌افتد.

یکی از بزرگان حتی در بحث‌ها و فضاهای عرفانی، می‌گفت من می‌رفتم پای درس استادی، پای درس او که قرار می‌گرفتم خیلی مطالب عمیقِ عرفانی با دقت‌ها و ظرایفش بیان می‌شد. بعد رفتم پای درس یک استاد دیگری، دیدم خیلی ساده دارد مطالبی را بیان می‌کند و خوشم نیامد. ولی بعداً متوجه شدم که چقدر فرق باطنی بین این دو تا است، چقدر فرق باطنی بین این دو تا است.

یک جایی جذابیت ظاهری دارد باطن هم دارد ولی یک جای دیگر است خیلی جذابیت ظاهری ندارد ولی «قَلبُهُ يَزهَرُ كما يَزهَرُ المِصباحُ» به تعبیر امیرالمؤمنین، یعنی قلب این فرد، قلبی است که مثل چراغ می‌درخشد. این‌ها راجع به همه چیز است دوست و رفیق و کار و درس و، همه از بالا تا پایین «لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ» جذابیت‌ها شما را نگیرد، خب پس چی؟ دنبال چی باید باشیم؟ آن جذابیت اصلی، آنجایی است که حضور خدا، حس حضور خدا در قلب و دل فعال می‌شود؛ آن اصل است، آن جذابیت اصل است. هر مقداری به این نزدیک بود آنجا درست حرکت می‌شود، هر مقداری دور بود از آنجا گرچه جذابیت‌های دیگر داشته باشد انسان را دور می‌کند.

مبادا این جذابیت‌ها شما را گرفتار کند «كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ» همانطوری که پدر و مادر شما را از بهشت خارج کرد «يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا» آن‌ها متوجه نواقصشان شدند. لباس را از آنها گرفت یعنی ناخودآگاه متوجه شدند که اینها یکسری نواقصی دارند، این نواقص را باید کامل کنند. «لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا» وقتی این لباس‌ها افتاد که اینها را توضیح عرض کردم بچه کوچک می‌بینید که اصلاً متوجه نیست حالا برهنه باشد یا غیر برهنه، در مجلس هم می‌دود می‌رود می‌آید متوجه هم نیست. یک ذره که ادراکش بالاتر می‌آید یک دفعه متوجه می‌شود که یکسری چیزهایی است که حیا در آن است باید بپوشاند. این ادراک در حضرت آدم و ما تا وقتی این بچگی را داریم فعال نیست، وقتی که می‌آییم در این دنیا قرار می‌گیریم بعد از مدتی این ادراک فعال می‌شود که ما یکسری نواقصی داریم و یکسری مواردی داریم که نسبت به آنها حیا در ما فعال است. ببینید چیزهایی که چرا نسبت به اینها حیا در آدم فعال است؟ جایی که منبع و منشاء آلودگی‌ها است، یکسری احساسات و روحیات شخصی فرد را بیرون می‌ریزد، خب اینها نیاز به پوشاندن دارد. تا وقتی آدم متوجه اینها نیست که دیگران چه حس و حالی دارند رها می‌کند، ولی وقتی متوجه می‌شود که این حس و حال مال کجا است چه جوری است، خودش را می‌پوشاند.

از اینجا دنباله آیه «إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ» حواستان جمع باشد که شیطان «وَقَبِيلُهُ» یعنی کسانی که اعوان و انصار شیطان هستند، همراهان شیطان هستند. شیطان آن ابلیس است که رأس شیاطین است ابلیس! جنسش شیطان است، شیطان‌های متعدد هم داریم مثل آدم‌های متنوع، اجنه متنوع، حیوانات متنوع، رئیس شیاطین اسمش ابلیس است بقیه هم زیر دستش هستند و لشکریان دارد. همانطور که ملائکه لشکریان دارند ملکه اسمش جبرائیل است، میکائیل است، اسرافیل است، عزرائیل است و لشکریان دارند، ابلیس هم همینطور. آن‌ها شما را می‌بینند «مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ» شما آنها را نمی‌بینید. این چی به آدم می‌گوید؟ می‌گوید دشمنی داری که دست برتر نسبت به تو دارد، او تو را ادراک می‌کند تو او را ادراک نمی‌کنی، او را نمی‌بینیم یعنی ادراک از حضورش نداریم. این ادراک از حضور اگر فعال بشود، می‌شود دیدن یعنی شما او را می‌بینید.

یکسری نفوسی ممکن است در اثر تزکیه و طهارت، آن تمثل شیطان را هم ببینند که اینها هستند. در رساله لب اللباب مرحوم علامه می‌فرمایند که یک عالم بزرگواری پیر شده بود، یک بار دید که بالای یک بلندی است شیطان هم آن بالای بلندی است. بعد به شیطان برمیگردد آن عالم بزرگوار می‌گوید که ببین من دیگر سنم گذشته دیگر، پایم لب گور است دست از سر من بردار، شیطان هم برمی‌گردد می‌گوید که ببین پایین دره را نگاه کن، دره عمیق! یک لحظه غفلت کنی می‌اندازمت پایین دره، از هیچ چیزی نمی‌گذرم حواست را جمع کن.

«إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ» آن‌ها احساسات شما را درک می‌کنند خواطر شما را درک می‌کنند، «مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ» شما حس حضور آنها را ندارید. از کجا باید بفهمیم؟ هر جایی که یک کاری متناسب با میل خودمان است، دوست دارم، دلم می‌خواهد، خوشم می‌آید، جذابیت است، لذت در آن است، آنجاها مظنه کلاهبرداری شیطان است، آنجاها باید حواسمان جمع باشد که این حس خواستن از کجا دارد می‌آید، این غذا را می‌خواهم بخورم، این لباس را می‌خواهم بپوشم، این حرف را بزنم، این رفتار را داشته باشم، این چیز را بفروشم، آن را بخرم، این‌ها از کجا دارد این فکر می‌آید؟ آیا خدا می‌پسندد یا خودم دوست دارم ولی خدا این را نمی‌پسندد، یا نمی‌دانم چه جوری است؟ اینجور جاها آدم احتیاط هم باید بکند. «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ»

از آن طرف خداوند می‌فرماید این الان دست برتر دارد، این طور نیست که ما او را مسلط کرده باشیم بر شما که شما هیچ راه فراری بر شیطان نداشته باشی، این طوری نیست. شیطان را خداوند صاحب اختیار کسانی قرار داده که حضور خدا را باور نمی‌کنند. «جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ» یعنی صاحب اختیار، افسار آنها به دست، «لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ» کسانی که ایمان ندارند، ایمان عرض شد چی بود؟ باور؛ باور به چی؟ باور به حضور خداوند. اصل ایمان این است، باور به حضور خداوند. کسانی که چنین حسی را دنبال نمی‌کنند شیطان سوار می‌شود، می‌برد دیگر. این بردنش هم به چیست؟ به این است که هر جایی که دلم می‌خواهد همان کار را انجام می‌دهم، آن شیطان درونی دارد ما را مدیریت می‌کند.

بعد این را آیات ادامه پیدا می‌کند «وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا» این افراد وقتی که کارهای زشت انجام می‌دهند، این فاحش و فاحشه به معنای صرفاً این زنان بدکاره و غیره نیست، یعنی هر کار زشتی، هر کاری که در عقل انسانی در فطرت انسانی نسبت به آن نفرت ایجاد می‌شود، از شراب خوردن زشت است، از فحش دادن زشت است، از غیبت کردن زشت است، آبروی دیگری را ریختن اینها همه‌اش جزو همین موارد زشتی‌ها و پلیدی‌ها است. «إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا» می گوییم چرا این کار را می‌کنید؟ می گویند ما عادت‌مان است ما همیشه این کار را می‌کنیم. اینجا همه پشت سر هم حرف می‌زنند، اینجا همه زیرآب هم را می‌زنند، اینجا همه با همدیگر ارتباط دارند، اینجا اینجور معاملات را همه انجام می‌دهند. این عبارت‌ها، این «قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا» بر این کار است؛ یعنی این حالت فراگیر است. «وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا» اصلاً این که هیچی، توجیه دینی هم می‌کنند، می گویند اصلاً این کار درست است خدا هم همین را می‌خواهد دین هم همین را می‌گوید.

طرف می‌گفت من اگر کلاه دیگری را برندارم کلاهم را بر می‌دارند. گفته شده در روایات داریم که وقتی در آخرالزمان قرار گرفتی گرگ‌ها می‌آیند تو را می‌خورند، حواست جمع باشد. از این روایت می‌خواهد استفاده کند پس این هم باید گرگ باشد. «وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا» خدا گفته که شما بروید ازدواج کنید حالا من ازدواج متعارف دستم نمی‌آید یا نیاز بیشتر دارم خب می‌روم ارتباط برقرار می‌کنم. زن و بچه نیاز به رزق و روزی دارند بالاخره باید یک معامله‌ای انجام بشود، چکم مانده بالاخره باید بروم پول نزول بگیرم. الان ماشینم را بفروشم، یک کسی هم چند روز پیش در صف نان می‌گفت ماشینم را به خاطر چک رفتم فروختم، بعد اگر می‌رفتم پول نزول می‌گرفتم کمتر ضرر می‌کردم. یعنی خیلی راحت از این چیزها دارد صحبت می‌شود.

«قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ» پیغمبر به اینها بگو اینها همه خیالات خودتان است، «أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» چیزی را که اصلاً دانشش را ندارید فهمش را ندارید، شعورش را ندارید دارید به خدا نسبت می‌دهید؟ تمام چیزهایی که زشتی و پلیدی است همه‌اش نقص است بیچارگی‌ها است، در واقعیت‌های بدبختی این چیزها اتفاق می افتد دیگر. زشتی‌هایی که هر کسی بفهمد هر کسی بگوید دارد می‌گوید داری چه کار داری می‌کنی، آقا داری چه کار می‌کنی، چرا پول نزول داری می‌گیری؟ داری چه کار می‌کنی، خانواده‌ات را داری اتز بین می‌بری. داری چه کار می‌کنی، تمام آبروی خودت را ضایع کردی. چرا این کار را می‌کنی، دیگران را داری ضایع می‌کنی. همه این را می‌فهمند. در این موقعیت‌های بیچارگی آدم‌های اینچنینی آن وقت خدا که کمال مطلق است بیاید بگوید شما این کارها را انجام بده.

همه کاری همه کاری، رفع هر نیازی در دین خدا قرار داده برای هر رفع نیازی کار متناسبش را خدا قرار داده، چه کار کرده؟ قاعده گذاشته فقط، شرط و شروط، قاعده قانون، نیاز به غذا داری، غذا بخورید. الان در قسمت بعد «یا بنی آدم» این را داریم، «كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا» و امثال اینها، نیاز به غذا داری استفاده کن، اما با این قید، نیاز به همسر داری بهره‌برداری کن اما با این قید. فرق نکاح با روابط نامشروع فرقش چیست؟ در یک تعهد است، دو طرف به هم تعهد می‌دهند، می گویند ما همسر هستیم، با این شرایط فرزنددار شدیم، فرزندمان مال ما است، باید بزرگش کنیم، نسبت به حق و حقوق مالی‌مان این طوری با همدیگر قرار داریم، نسبت به همدیگر بایستی که اگر ارتباط دیگری می‌خواهیم برقرار کنیم یک فاصله‌ای داشته باشد، عده نگاه داریم؛ تمام هر چیزی در این عالم با حساب کتابش می‌شود درست، همان چیز بدون حساب و کتابش می‌شود غلط.

آدم مؤمن اهل حساب و کتاب است، در ربا با معاملات همین را در آیات داریم دیگر، «قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا» وقتی حکم حرمت ربا آمد گفتند خب چه فرقی می‌کند من پولم را بدهم سودش را بگیرم یا با این پول بروم کار کنم سودش را بگیرم، در هر دو صورت پول دارد سود می‌کند چه فرقی می‌کند. چنین چیزی را می‌گفتند. فرقش کجا است؟ در همین قاعده قانونش. شما وقتی پول می‌دهی سودش را می‌خواهی بگیری، به چه دلیل صاحب این سود می‌شوی، در حالی که طرف مقابل سود نکرده، پول را گرفته برده داده به قرض و قولش، سود نکرده. نگوییم پول را از من گرفت رفت تجارت کرد، آنی که پول از من بگیرد بخواهد برود تجارت کند در حقیقت دارد یک کار مضاربه‌ای انجام می‌دهد. من می گویم آقا تو این پول را می‌خواهی کار کنی، این پول من است، اینقدر آن من شریک، این قدر هم تو شریک، کار می‌کنی، سود به دست می‌آوری، از سودش تقسیم می‌کنی به من می‌دهی. سودی که از کار به دست می‌آید! ولی در ربا چیست؟ هیچ کاری صورت نمی‌گیرد طرف پول را می‌گیرد می‌رود قرض و قوله‌اش را ادا می‌کند. هر چیزی با حساب کتابش می‌شود درست، بدون حساب کتابش می‌شود غلط.

«قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ» بگو خدا علاوه بر این که به زشتی‌ها هیچ وقت جواز نداده، بلکه «أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْط» بلکه آن چیزی که خدا به آن امر می‌کند و سفارش می‌کند این است که هیچ وقت از عدالت دور نشوید و هیچ وقت تبعیض جاری نکنید در ادای حقوق. اینجا می‌شد گفته بشود امر ربی بالعدل، عدل از کلمات زیاد در ادبیات قرآنی به کار می‌رود، اما گفته شده امر ربی بالقسط، فرق قسط با عدل در همین قسمت است، در قسط یعنی این که شما تبعیض روا ندارید، در عدل دادن حقوق از جهت مثبتش دارد نگاه می‌کند، در تبعیض از آن جهت منفی و نفی‌اش نگاه می‌کند که این کار را انجام ندهید، حق هر چیزی را حق هر کسی را به او بدهید عدل، تبعیض روا نکنید قسط.

دانستن ارزش هر کاری و هر چیزی این قسطی است. یعنی کلمه قسط بر آن جاری می‌شود «وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ» یعنی ارزش هر چیزی در آن عالم مشخص می‌شود. لذا یک تعبیر خیلی شفافتر از قسط این می‌شود «أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» یعنی ارزش هر چیزی را پرداخت کنید، ارزش هر کاری را بدانید. یک نفر یک کار کوچک انجام داد انسان باید ارزش آن کار را بداند، ارزش آن کار با چیست؟ این که شما می‌توانستی این کار را انجام ندهی، همین کار کوچک را که به من انجام دادی، من از شما تشکر می‌کنم؛ تشکر کردن ارزش کاری را دانستن است.

در خانه همسر فرزند کاری انجام می‌دهند ارزش کارشان را بدانیم. همسر چه مرد چه زن فرق نمی‌کند دو طرفه. فرزندان ارزش زحمات پدر و مادر را باید بدانیم، «أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ». اگر گاهی وقت‌ها برخی جملات را علما مفسرین می گویند می‌فرمایند اگر از کل  قرآن نبود الا همین یک آیه لکفی کافی بود، این «أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» یکی از آن موارد است. اگر فقط این روحیه را در خودمان فعال کنیم، ارزش هر کاری را بدانیم نه کمتر نه بیشتر. چیزی کاری کسی انجام داده من بخواهم تملق بگویم، بخواهم طوری با او رفتار کنم که بعداً هم به من مثلاً توجهی داشته باشد در حالی که کارش اینقدر ارزش ندارد. دادن پول بیشتر در جاهایی که نباید انسان پرداخت بکند، دادن پول کمتر جاهایی که حق طرف است و پرداخت نمی‌شود، این‌ها همه‌اش اشتباه است.

لازمه این کارها هم آموزش دیدن است. علم ارزش‌گذاری! علم ارزش‌گذاری. مثلاً دانش منطق دانش ارزش‌گذاری افکار است که چه فکری صحیح است چه فکری غلط است. در علوم تجربی ابزارهای استقرایی، آزمایش کردن‌ها ابزارهای ارزش‌گذاری است نسبت به این که چه کاری با واقعیت منطبق می‌تواند باشد در این عالم دنیا، چه کاری نزدیک به واقعیت است، چه کاری دورتر از واقعیت است. آن ارزش‌گذاری اصلی کجا است؟ این است که من بدانم نزد خداوند چه چیزهایی ارزش تلقی می‌شود. این‌ها را هم اگر نمی‌دانم دین حنیفی باشم، دین حنیفی یعنی چه؟ یعنی وجدان‌محور. وجداناً این کار اینقدر ارزش دارد یا ارزش ندارد.

یک بار شاید اینجا عرض کردم یک تعمیرکاری ماشین را پیشش بردند بعد از چندین جای مختلف گفته بودند کار آن فلان کس است، برده بودند آنجا، آن یک نگاهی کرده بود، گفته بود ببین رفع عیب این ماشین فقط دو ثانیه است، من فقط یک جایی را باید فشار بدهم، ولی 200 هزار تومان برای همین کار می‌گیرم. بعداً نگویی شما فقط یک دست زدی 200هزار تومان برای چی می‌خواهی از من بگیری؟ اگر می‌خواهی من انجام بدهم. کسی که ارزش کارها را می‌داند ارزش این آدم را به دو ثانیه‌اش نمی‌داند، این 20 سال کار خاص کرده، خلاقیت در این کار به خرج داده که دیگرانی نتوانستند درست کنند، این می‌تواند. این هم گفت اگر این کار را نمی‌خواهی برو بده کس دیگر اگر توانست درست کند درست کند.

یک چیزهایی که گهگاه گفته می‌شود مثلاً مطب پزشک می‌روی آقا پنج دقیقه ما را معاینه کرده این قدر پول گرفته. این پول زمانش را که نمی‌گیرد که! انسان انصاف باید داشته باشد، ارزش هر کاری را بداند ارزش کار چیست. گوهری قدر گوهر می‌داند. «أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ» این را باید جلو چشممان بزنیم با همین عبارت این که خداوند گفته است ارزش امور و کارها بدانید و ادا کنید همیشه به آن نگاه کنیم.

«وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ» یعنی همیشه هر جایی که مظنه عبادت دارد، آنجا با تمام وجود در مقابل خداوند پرستش را جاری کنید. جزو چیزهایی که در ضمن این آیه گفتند این است که اینطوری نباشد اگر وقت نماز رسید بگویید من حتماً باید بروم مسجدی که همیشه می‌رفتم، همه مسجدها مسجد هستند وقت نماز رسید آن مسجد بروید، بروید هر مسجدی بود نماز بخوانید در همه مسجدها نماز بخوانید. و البته اگر انسان بخواهد یک جایی مرتب برود باید برود جایی را پیدا کند که آنجا فضای پرستشش بهتر از جای دیگر است، در و دیوارش، آن امام جماعتش، کسانی که می‌آیند آنجا، صوت قرآنی که آنجا است، مطالبی که گفته می‌شود، وقتی انسان آنجا قرار می‌گیرد احساس کند که این مسجد با مسجدهای دیگر یک فرقی دارد. این‌ها مهم است، جایی که انسان همیشه می‌خواهد برود حتماً باید اینها را در آن لحاظ بکند. «أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ»، «أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ» یعنی با تمام وجود این پرستش را انجام بدهید هر جایی که مظنه پرستش دارد. صرفاً هم مال مسجد متعارف نیست، هر جایی که در آنجا فضای پرستش خدا فعال است، حرم‌ها این چنین هستند، امام‌زاده‌ها این چنین هستند، حسینیه‌ها این چنین هستند، مسجد هم جای خاص خودش را دارد.

«وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» خدا را از عمق وجود به طور ویژه، فقط با توجه به او و با احساس حضور او بخوانید. «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» دین راه و روش است، راه و روش ظاهری مربوط می‌شود به همین احکام و غیره و اینها، «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» یعنی آن ارتباط درونی که با خدا دارید در آن اخلاص فعال باشد. اخلاص در مقابل شرک بود، شرک توجه‌های موازی بود، اخلاص می‌شود چی؟ توجه متمرکز بر روی خداوند. نفی خواطر جزو این «وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» است. سر نماز می‌ایستیم افکارمان این طرف آن طرف می‌رود. همه مبتلا هستند کم و زیاد دارد. می‌فرمودند مهم این است عمداً اگر فکری به ذهنت آمد آن را کنار بگذاری. یک: عمداً فکری به ذهنت نیاید، دوم: اگر فکری به ذهنت آمد عمداً ادامه ندهی، متوجه در نماز هستی، گفت بگیر راجع به این هم حالا یک فکری بکنیم یا اگر فکری به ذهنت آمد بگویی حالا این را دنباله‌اش را ادامه بدهیم. تا یک خاطره‌ای در ذهن آمد در نماز باید دنباله‌اش را قطع کرد، دوباره حواس را برگرداند.

«وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» این اختصاص فقط به ذهن ندارد در فضای قلبی هم همین طور است، تمایلات قلبی در انسان به انواع و اقسام امور تعلق می‌گیرد، محبت‌هایش به امور مختلف می‌گیرد. این «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ» یعنی تمام مجاری وجودی را متمرکز بر روی عشق و محبت خدا بکنی. مرحوم علامه می‌فرمودند اگر تمام قوای عالم جمع شود و بخواهد ذره‌ای انسان را حرکت بدهد به سمت خدا، نمی‌تواند؛ فقط عشق و محبت خدا است که انسان را حرکت می‌دهد. لذا باید روی «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ» دائم کار بکنیم، هی محبت خدا را به قلب خودمان مرور بدهیم، نگوییم اگر من ندارم در شرایطی قرار گرفته‌ام که اصلاً این حرف‌ها نیست، پس ولش کن. این نیت، اگر سرِ رشته را نگه داری نگه دارد، این نیت را انسان در وجودش نگه دارد که خدایا من عشق و محبت تو را می‌خواهم، تو در قلب و دل من فعال باشی، حالا نمی‌توانم عاجز هستم؛ ولی رها نکند انسان، این رها نکردن بسیار حیاتی است.

«كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ» همانطوری که خداوند شما را به این عالم آورده، همان طور هم برمی گرداند. علامه طباطبایی می‌فرمودند این کوتاه‌ترین استدلال برای معاد است، این آیه شریفه کوتاه‌ترین استدلال برای معاد است. یعنی اگر می‌خواهی ببینی چه طوری بعد از مرگ زندگی ادامه پیدا خواهد کرد ببین همان طوری که به این عالم آمدی همین شکلی هم دوباره بازسازی می‌شوی، لذا به همین نحوه زندگی‌ات ادامه پیدا خواهد کرد در یک فضای دیگر و در یک موقعیت دیگر.

بقیه‌اش انشاءالله برای هفته آتی، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مجموعه صادقیونکانال اطلاع رسانی صادقیون
مجموعه صادقیونکانال اطلاع رسانی صادقیون
تماس با مجموعه صادقیون